روابط والدین و کودک معلول

 

مقدمه

اولین واکنش من نسبت به تولد پرهام بسیار منفی بود. من تقریبا نمی دانستم چه باید بکنم. دکتر متخصص اطفال درست بعد از زایمان به اتاق ما آمد. و گفت من فکر می کنم ما یک مشکل داریم. و در نهایت آنچه سعی کرد بگوید این بود. کودک شما معلول و سندرم داون دارد.

احساساتی که من در ان لحظه داشتم قابل شرح دادن نیست. درست یادم می آید اولین صحبتی که با شوهرم بعد از آمدن دکتر اطفال داشتم این بود که می خواهم پسر جدیدم را از پنجره به بیرون پرت کنم. مطمئنا قصد نداشتم با این مشکل تازه و پیچیده کنار بیایم.

حداقل در آن زمان نظر من راجع به وضعیت جدید همین بود. با نگاه به گذشته وقتی درباره احساساتم نسبت به پرهام فکر می کنم بسیار متاسف می شوم. اما فکر می کنم احساسات من برای آن مرحله معمولی بود. من راجع به سندروم داون اطلاعی نداشتم و نمی دانستم چه پیش خواهد آمد. به همین دلیل بدترین مسائل را انتظار می کشیدم.

 

روابط بین والدین و کودک معلول تحت تاثیر بسیاری از عوامل قرار می گیرد.

بعضی از عوامل اصلی عبارت اند از.:

سن کودک، جنسیت او، وضعیت اقتصادی_اجتماعی خانواده، قدرت سازگاری خانواده، طبیعت و جدیت ناتوانی و ترکیب خانواده به طور مثال تک والد، خانواده با هردو والد یا خانواده های مجددا تشکیل شده.

سلیگمن در ۱۹۷۹ چرخه ای را شرح می دهد که خانواده هنگام مواجه با نیازهای کودک معلول و نگه داری او طی می کند.

این چرخه شامل مراحل زیر است.

  • زمانی که والدین به معلولیت بچه خود پی می برند یا به آن شک می کنند.
  • زمانی که والدین مشخص می کنند چه راهی را برای تحصیلات فرزندشان در نظر بگیرند.
  • زمانی که کودک معلول تحصیلات خود را تمام کرده است.
  • هنگامی که والدین پیر شده اند و دیگر قدرت حمایت از فرزند بزرگسال معلول خود را ندارند.

 

کودک معلول و دیگر افراد فامیل

بخشی از گفته های والد یک کودک معلول:

اشک های پدرشوهر و مادرشوهرم و اکراهشان را برای آمدن به بیمارستان موقعی که فهمیدند من یک بچه معلول با اسپاینا بیفیدا به دنیا آوردم کاملا به خاطر دارم.

در مدت دیدار مادرشوهرم تمام مدت راجع به مهمانی شب قبل و مسافرتی که در پیش داشت صحبت کرد. من مدام به پسرم و آیا اینکه خواهد توانست شب را سپری کند یا نه فکر می کردم. در آن زمان من از اینکه آنها دلسوزی نمی کردند و مرا نمی فهمیدند عصبانی و خشمگین بودم.

نمی توانستم درک کنم چرا نسبت به وضعیت من و پسرم این اندازه بی احساس هستند. پزشک به خاطر جدی بودن معلولیت پسرم پیشنهاد کرد پیمان فورا جراحی شود. بعد از مدت کوتاهی مادرشوهرم گفت چه کسی اجازه انجام جراحی را می دهد؟ اشاره به اینکه بهتر بود اجازه می دادید پیمان خودش زنده بماند یا بمیرد.

گرچه احساس خصومت می کردم اما ساکت ماندم. سکوت با یک صحبت آسیب رسان دیگر شکسته شد. پسر من در تمام زندگیش خواهد سوخت. این صحبت ها و اظهار نظرهایی نظیر ان در مدت ۲۴ ماه زندگی پیمان معمولا وجود داشت. و همین فکر بود که مرا می سوزاند.

وقتی به آن زمان بر می گردم می بینم که چون غرق در احساسات خود بودم به نظر اقوام شوهر، همسایه ها و دوستانم اهمیت می دادم. با گذشت زمان به هر حال توانستم واکنشهایی که والدین شوهرم نسبت به پسر معلول ما نشان می دادند درک کنم. آنان هم کم کم توانستند احساسی از قدردانی و درک نسبت به ما و پسرمان پیدا کنند.

این زمان طول کشید و ما همه باید دگرگونی، تغییر و سازگاری زیادی را متحمل می شدیم. پیمان در حال حاظر ۱۰ سال دارد. او پدربزرگ و مادربزرگ خود را بسیار دوست دارد. و منتظر تعطیلات آخر هفته است که به دیدار آنها برود. و بتواند با آنها باشد.

در طول تعطیلات آخرهفته من و شوهرم با آنها ارتباط برقرار می کنیم. و خودمان را با فعالیتهای تفریحی تقویت می کنیم.

لینک های مرتبط:

تاثیر کودک معلول بر روابط زن و شوهر

واکنشهای والدین به تولد کودک معلول

گفتاردرمانی خوب در گرگان ـ تکمیل شنیداری کودکان

 

با ما در ارتباط باشید در:

Instagram

Telegram

اثرات کودک معلول بر خانواده

تاثیر معلولیت کودکان بر والدین

  1. عوامل تشدید کننده لکنت زبان – کلینیک یاشاـ دکتر حنیف امانیان ـ۰۹۹۰۹۵۰۱۴۲۸

    ۲ دی ۱۴۰۰

    […] بررسی روابط والدین و فامیل با کودک معلول […]

ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

پست های مرتبط